تبليغاتX
بزرگترین وبلاگ آنتی دختر (ضد دختر)!!!
چرا دخترها هزار جور بزک دوزک میکنند؟چون میدانند با اون قیافه هاشون هیچکس نمیاد سراغشون!

چرا دخترها میرن بدن سازی؟چون با اون هیکل های ناقص کسی سراغشون نمیاد!

چرا دخترها دارای وجدانی کثیف هستند؟چون با ۱۰۰۰ تا دوست پسر میگردند به همه میگن تو اولین هستی!

چرا دخترها همیشه به ایفون و در نگاه میکنند؟چون همیشه منتظر خواستگارن!

چرا دخترها فیلم هری پاتر را دوست دارن؟چون فکر میکنند فردا میاد خوستگاریشون!

به دخترهای دم بخت چه میگویند؟ دیر شوهر کرد داشت می ترشید!

به یک دختر نصفه مغز چه میگویند؟از سرت همه زیاده!

به یک دختر باهوش تو ایران چی میگن؟ تروریست!

چرا دخترها مثل مجسمه هستند؟چون تمام عمر یه در زل می زنند!

چرا دخترهای معمولی(s)دنبال بیل گیتس(n) میرن؟ چون n و  s همدیگر را جذب میکنند!

چرا دخترها مثل مگس میمونن؟چون کار دیگه ای بلد نستن!

چرا دخترانی با دوست پسرش از برج میلاد خودشونو پرت کنن پایین مرد 1 ساعت زودتر از دختر میرسد زمین؟چون دختره از ارتفاع می ترسد از پله اومده پایین!

چرا دخترها اینقدر لباس میخرن؟چون روی جیب دوست پسرشون نشسته اند!

چرا دخترها ازپسرها هیچ چیز میدانند؟این سوال غلط است می دانند فقط یک مورد است "مردها سبیل دارند"!!!!

+ به قلم حامد در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت 13:49 |
۱- دخترا انقدر رژ و کرم و عطر و این جور چیزا میزنن که قیافه نحسشون قابل تحمل بشه و همین پسر هارو جلب میکنه!

۲- جلوی یه جمع بزرگ به یه دختر تیکه بندازن و ضایعش کن بعد بخندن!

۳- پسرا هر چند وقت یک بار به حال کردن نیاز دارن به همین دلیل یه دوست دختر پیدا میکنن ( هر چند قیافه اش تخمی باشه ) که باهاش حال کنن مثلا جرش بدن و امثالهم!

+ به قلم حامد در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت 13:46 |
۱- با دیدن یک دختر بی جنبه هر چه سریعتر به توالت مراجعه کنید!

۲- با شنیدن اسم دختر توی دهن اون کسی که اسم رو آورده بکوبید!

۳- با دیدن پسران شلغم صفت (دور از جون پسرای باحال) اول راه نصیحت رو پیش بگیرید و اگر درست نشد مغز خرفتشون رو با کلنگ تعطیل کنید.

۴- حداقل ۴ تا دختر رو سر کار گذاشته باشید یا اینکه بهشون قول ازدواج داده باشید!

۵- پس از احیانا ازدواج در صدد گرفتن ۲ . ۳. ۴. ... تا زن دیگه باشید!

۶- دست یا پا یا کله شما حداقل ۴ بار به صورت یا بدن دختر به قصد دعوا خورده باشه!

۷- حداقل ۲ تا دختر رو ..... آره(دیگه ببخشید!!).

+ به قلم حامد در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت 13:42 |

امروز میخوام براتون یه داستان قشنگ بگم :

یه دختری بود ... یه دختری نبود (اون روز نزدیکه )

یه دختر خانومی بود ... این دختر خانوم همیشه برای دو موضوع ناراحت بود ... ۱- بیچاره همیشه برای لباس و کیف و کفش مشکل داشت ... آخه دوست نداشت پیش دختر خاله و دختر عمه و دختر عمو و ... کم بیاره ... ولی همیشه کم میاورد ... ۲- هیچ پسری اونو تحویل نمیگرفت ... هر کاری که بگید میکرد تا شاید بتونه از یه پسره گل شماره تلفن بگیره ... باورتون نمیشه توی خیابون جلوی ماشین پسرها رو میگرفت بعد ازشون خواهش میکرد همین طوری برام بوق بزنید .... یا اصلا تو کوچه خیابون دنبال دوست پسر میگشت ... همیشه توی تنهاییش میگفت : آخه چرا هیچ کس منو نمیبینه ...

آخی دلم کباب شد براش....

خلاصه این دختر دید که تو کوچه و بازار نمیتونه مخ هیج پسری رو بزنه ... نشست یک هفته فکر کرد ...(میدونید چرا یه هفته؟؟؟؟ چون که مغز دخترها اندازه نخود ... البته بعضی موقع ها هم مخصوصا برای تیغ زدن پسرها خوب عقلشون کار میکنه) ... ... داره هنوز فکر میکنه............................................ آها ... آها ... یه فکری زد یه سرش ...

فهمید بهترین روش اینترنت و چت با پسرهاست ... آخه تو اینترنت که پسره نمیتونه همون اول قیافه زشتشو ببیننه ... پس تصمیم گرفت که به اینترنت وصل بشه ... یه دفعه یادش اومد من که از کامپیوتر فقط روشن کردنشو بلدم ....حتی خاموش کردنم بلد نیستم (وقتی این دختر خانوم میخواستند کامپیوترشون خاموش کنن دوشاخه برقو از پریز در میاوردند)

ادامه داستان برای دفعه بعد دیگه خسته شدم ......راستی این داستان واقعیه.......

+ به قلم حامد در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت 13:35 |
اگر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چه مي‌خواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي!
اگر از دخترها بپرسيد: میگویند براي انتخاب شوهر!


حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را مي‌فرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه.
ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ (من خودم ترم ۲ هستم می دونم!) پس اينو بخونيد:

* سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاسور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردمي‌سوزد.


* حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم.سه دختر ساعت 12 شب ملحفه‌ها را به هم گره زده‌اند و از پنجره‌ي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند.ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي مي‌گذرد مي‌آيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول مي‌كنند.پليس به طرف او مي‌آيد و چند روز بعد به پسرك مي‌گويد ما اصلا شما را نديده بوديم!


* سري به يكي از كافي شاپ هاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا مي‌شوند نه كك اين ميگزه نه اون!


* سر يكي از كلاسهاي درس هستيم. 4 پسر پشت سر دختري نشسته‌اند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم)!

* ماه رمضونه دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها مي‌سوزه و براي آنها سوپ مياره.پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي مي‌كنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه مي‌برند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر مي‌كنند كه اينها ديگه آدم شده‌اند و با تعارف سوپ را مي‌گيرند. غافل از اينكه پسرها ...

حقيقت اصلي دانشگاه اينه !!!!!!
+ به قلم حامد در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 و ساعت 15:19 |

JavaScript Codes JavaScript Codes JavaScript Codes